عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
23
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
أثافى الشّر « 1 » : ديگدانهاى شرّ . اصمعى گفته : جرير و فرزدق و اخطل را ديگدانها و سه پايه شرّ ناميدهاند ، زيرا آنها چهل سال همديگر را هجو گفتند . نيز - اثافى العرب . اثافىّ العرب . ( سر فتنههاى عرب ) محمد بن حبيب البصرى در كتاب المحبّر گفته : عبارتند از سليم و هوازن پسران منصور بن عكرمه و غطفان ، و محارب ، كه بدترين و ناكسترين آنها بود . اجّاص بست - قشمش هراة . الاحد ابن الاحد - ابن ضلّ . احلام عاد : خوابهاى عاد . اعراب ، از آن روى كه مردم عاد را مردمانى بسيار تنومند و كلان مىدانستند و تصور مىكردند خوابهاى آنها نيز همسان تن و اندامشان عظيم بوده ، در بزرگى و كلانى به « احلام عاد » مثل مىزنند . شاعرى گفته : كانّما ورثوا لقمان حكمته * علما كما ورثوا الاحلام عن عاد يعنى : همانسان كه از حكمت لقمان ، علم را ارث بردند همچنان وارث احلام عاد شدند . احمر ثمود : سرخ روى قوم ثمود . او قدار بن سالف است كه شتر خداوند را [ كه به صالح فرستاده بود ] پى كرد . در شومى و بدبختى به دو مثل زنند ، امّا زهير خطا كرده كه گفته : فتنتج لكم غلمان أشأم كلّهم * كأحمر عاد ثمّ ترضع فتفطم يعنى [ مادران ] براى شما پسرانى بزايند كه همه ، ناخجستهتر از سرخ روى عاد باشند پس [ مادرانشان ] آنها را شير دهند و از شير باز بگيرند . شاعر چون « بعاد و ثمود » شنيده ، اين سرخ روى كه از ثمود بوده به خطا به عاد نسبت داده . و اين قدار داراى چهرهء سرخ و كبود بوده ، و اين همان است كه خداوند
--> ( 1 ) - اثافى جمع اثفيّه است به معنى سنگى كه روى آن ديگ گذارند ، ديگپايه سنگى ، و هم به معنى جماعت و شمار بسيارى از مردم . اما اثافى اينجا به معنى : سر فتنه ، منشأ فساد و شرّ . ( م )